!!! مَــטּ و اُکسـیژِטּ :)

...خدایـآ !! هـَرگز کـَسی را به آنچه که قسمتـَش نیستــ عـآدَت مـَده

چند روزِ دیگر امروز پـآرسال میشود ... !!

کمی سـاده ، اندکی خنده دار و قدری عـآدی ....

امروز سـآلهـآست میرود و مـآ همیشه چشممـآن پی ِ فرداست ...

افسوس !!

به فکر پاییز تابستـآن را و به فکر ِ بهـآر زمستـآن را فدا میکنیم ....

جشن میگیریم ...عید میگیریم و دوبـآره همـآنی میشویم که بودیم .....

با اختلآف ِ چند تآر موی ِ سپیدتر ... !!

.

.

 

 + 93  ِ دوست داشتنی و پر از خاطره یِ مـآ داره ساعت هایِ آخرش رو میگذرونه .

+ موقع ِ تحویل ِ سـآل از خدا برایِ همه خیر بخواید...خیر بخواید تـآ به همون اندازه به خودتون برگرده... دُعـآ

کنید اولین " سیــن ِ " هر خونه ای سلـآمتی بـآشه :)

+ مـآ امروز عـآزمیم :) ..... پیشـآپیش سـآل ِ نو ِ همتون مبـارک :*

تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳سـاعت 10:16 نويسنده مَریـ❤ـمـ بــآنـو| |

دلم گرفت وقتی شنیدم مـامـآن ِ نازنین ِ یکی از دوستـآمون یِ مریضی ِ بد داره :(

اگر امکـآنش هست به وبش سر بزنید ُ تویِ ختم ِ قرآنی که گذاشته شرکت کنید :( " کیلیک "

کـآش هیچ مـامـانی مریض نشه .....

+ اینم یِ وب ِ دیگه از دوستمون که خواسته معرفی کنم " کیلیک "

تاريخ دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳سـاعت 19:2 نويسنده مَریـ❤ـمـ بــآنـو|

این مـآه رو دوست دارم ! :)

چقدر داره زود میگذره !! بویِ عید از همین الـآن داره میـآد ....خرید کردن واسه عید همیشه یِ ذوق ِ

خـآصی داره! اینکه دوتـآیی از صـُب بریم بازارگردی ُ شمـآ هم اصلا خسته نشی ُ غر نزنی خودش

یِ عـالمه حس ِخوب داره !

اصلا مرد بـآید پا به پایِ خـانومش تویِ بازار ـآ بگرده ُ غــُر نزنه ! :) خدارو شکر که آقـآیِ همسر خرید کردن رو 

رو دوست داره ُ از بازار خسته نمیشه ! اینجور من با حوصله تموم ِ مغـازه هـارو میبینم ! 

خریدام هم تقریبـا تموم شده امـآ همسر هنوز هیچی نخریده ! و من از این بابت خیلی نـاراحتم ! تنهـآ چیزی

که خریده اونم به اصرار ِ من ، یِ کت ِ کبریتی ِ تک ِ سورمه ای ِ  :(

هربـار هم که اعتراض میکنم میگه تـآ شمـآ همه یِ لبـاسا ُ وسیله هـات ُ نخری من خیـالم راحت نمیشه ُ

چیزی نمیخرم ! :(( امـا این هفته 100 % به زور میبرمش ُ بـــــآید بخره ! :(

دیگه کم کم بـآید چمدون رو هم بزارم دم ِ دستم تـآ سر ِ فرصت مرتب بچینمش برایِ آخر ِ مـآه که انشالا راهی

هستیم به سویِ دیـــآر !!! بعد از شش مـآه .... :)

+کـآش امسـال سـآل ِ خوب ُ پر برکتی باشه برایِ همه ....پــُر از اتفـاقایِ خوب ُ پیش بینی نشده :)

+ وبلاگ ِ دوست ِ جدیدمون " آبی و رآبی " :)

 

تاريخ سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳سـاعت 19:39 نويسنده مَریـ❤ـمـ بــآنـو| |

گـآهی به خودت احترام بگذار ...

یک چای ِ داغ بریز داخل زیباترین استکان ِخانه... یک دانه شیرینی هم بگذار کنارش ....

همراه یک آهنگ دلنشین .... و به خودت بگو : " بفرمـآیید !! چایتان سرد نشود…! :) "

به خودت ، باورت و زندگی ات عشق بورز ...

سن ُسال اَت مشکل ِ عشق نیست ...

زمان نمی تواند بلور اصل را کدر کند...مگر آنکه تو پیوسته برق انداختن ِآن را از یاد برده باشی !!

برای خودت دعـآ کن که آرام باشی ، صبور باشی ...

مهم نیست که آخرین زلزله ی زندگی ات چند ریشتر بود ...

مهم نیست که در آن زلزله چه چیزهایی را از دست دادی ...

مهم این است که دوبـآره از نو بسازی زندگی ات را .... بـآورت را و جهـآن اَت  را ... :)

تاريخ چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳سـاعت 18:14 نويسنده مَریـ❤ـمـ بــآنـو|

پسرک به قدری مهربون ُ آروم ُ دوست داشتنی ِ که نه تنهـآ من بلکه الـآن فک ُ فـآمیل َمم شیفته ش شدن !

حتی اون بچه هـآیِ کوچولویِ فـآمیل !

واس ِ همین ِ که نوه یِ خـالم هرچند روز یِ بـار واسش صدا ضبط میکنه ُ میفرسته :)  " لینک دانلود "

و من بی شک معتقدم که خوب بودن تو ذات ِ آدم هـاس ! و هیچکس نمیتونه تظاهر کنه به خوب بودن !

وگرنه بچه هـآ انقدر خوب بودن ِ ذاتی ِ طرف رو سریع تشخیص نمیدادن :) ....

تاريخ چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳سـاعت 16:37 نويسنده مَریـ❤ـمـ بــآنـو| |

شـاید یکی از بهترین حس ـآیِ عـالم این باشه که :

وقتی صـُب راهی ِ رفتن به سویِ کارِش کردی ، با همون قیـآفه ی ِ پف و خنده دار و موهـایِ ژولیده ، سریع

برگردی ُخودت ُ مچـاله کنی تویِ جـآیِ خوابش ُ با یِ لبخــ :) ــند ِ پهــــن ُ کش دار بخوابی  ..... :)

جایِ خودت ُخالی بزاری ُدر عوض جایِ اون ُ پر کنی ُ بویِ تنش رو که رویِ پتو جا مونده رو بکشی تویِ ریه هآت !

و بی شک این بهترین بویِ عـالم ِ !

تاريخ دوشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۳سـاعت 12:20 نويسنده مَریـ❤ـمـ بــآنـو| |

روزـآیی که برایِ خونه خرید انجـآم میدم رو دوست دارمـ ! :) حس ِ خوبی بهم میده !

یِ جورایی یِ تلنگر بهم میزنه ُ یـادآوری میکنه که زندگی جریـآن داره ! یِ زندگی ِ مستقل ُ گرم :)

رنگ و رویِ اینـآ باعث شد ناخوآگـآه ازشون عکس بگیرم :) !! " کیلیک "

بعد از کلی کـآر تویِ خونه همون وسط ِ آشپزخونه بساط پهن میکنم ُ شروع میکنم به درست کردن ِ سمبوسه !

نتیجه یِ کـآر خوب بود ُ خوشمـــزه ! " کیلیک "

امروز هم مهمـآن دارم ! بویِ قرمه سبزی پیچیده تویِ خونه ُ هر از گـآهی میرم یِ نـآخونک میزنم بهش :دی

برایِ ناهـآر مهمـآن دارم واس ِ همین از الان درست کردم تـآ اون موقع خوب جـا بیوفته و خوش طعم بشه !

 

 

تاريخ سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۳سـاعت 5:43 نويسنده مَریـ❤ـمـ بــآنـو| |

این روزـآ انقدر تو زندگی غرق شدیمـ که زیـاد وقتی برایِ دنیـایِ مجـازی نمونده !

اما با این وجود همیشه حواسم به اینجـآ و کسـایی که همراهم بودن هسنت :).... حتی اگه دیر به دیر بیـام !

دیشب وقتی ازم پرسید که از وبت چه خبر !؟ بهش سر میزنی ، حس کردم دیگه وقتش ِ یِ پست بزارم هرچند

کوتـآه ...فقط برایِ اینکه بنویسم خوبیم و همه چی خوبه ! زندگی پیش میره ! یِ وقتـآیی مطابق ِ میل ُ یِ

وقتـایی هم مخالفش ....

اما با همه یِ پستی ُ بلندی هـآش خوبه به نظرم ! همین که تنهـا نیستی ُ یکی کنـارته که اگه مشکلی پیش

اومد ، میتونی با حوصله ُ " دونفری " حلش کنی خودش عـآلی ِ ! :)

اگه همیشه یکی کنـارت باشه  ُ دلت بهش گرم باشه ، خیلی از چیزا رو میتونی تحمل کنی ! حتی اون

سخت سختآش ُ :)

+ کـآش خدا یِ نگـاهی به همه یِ کسـایی که منتظر ِ یِ چشمک ِ شـَن ، بندازه ُ دستاشون ُ بزاره تو دست ِ هم ...

 

تاريخ دوشنبه ششم بهمن ۱۳۹۳سـاعت 19:19 نويسنده مَریـ❤ـمـ بــآنـو| |

29  ُم سـالگرد ِ عقدمون بود :) .....انگار همین دیروز مراسم ِ عقدمون بود !  اومدم و نوشتم قرار ِ عقد

کنیم ! از خرید ِ هول هولکیمون نوشتم تا لحظه ای که سر ِ سفره یِ عقد نشستیم ُ مهم ترین بله یِ زندگی رو

گفتیم :) .... همون لحظه هـآیِ ناب ُ پر استرسی که واسه رسیدن بهش پایِ خیلی چیزهـآ

موندیم ُ صبر کردیم ... :)

و حالا یکسـال به سرعت از اون روز گذشته ُ ما الـآن اینجـاییم ! کنـآر ِ هم ! زیر ِ یِ سقف :) ....

.

.

يه وقتـآيی که بايد لم بدی يه گوشه ُ

جريـانِ زندگيت رو فقط مرور کنی ُ بعد بگی :

به سلامتـی ِ خودم که انقد تحمل داشتم !!! .....

تاريخ چهارشنبه یکم بهمن ۱۳۹۳سـاعت 0:20 نويسنده مَریـ❤ـمـ بــآنـو| |

بعضی هـآ شبیه ِ عطر ِبهـآر نارنجی هستند در کوچه پس کوچه های پیچ در پیچ دلـَت ...

نفس میکشی ، آنقدر عمیق که

عطر بودنشاטּ را تا آخرین ثانیه ی عمرت در ریه هایت ذخیره کنی...

بعضی ها.....

شبیه ماهی قرمز کوچکی هستند که افتاده اند در تنگ بلورین ِ روزگارت

جانت را با جان و دل در هوایشان تازه میکنی...

بعضی ها آرامش مطلقند ...

لبخندشاטּ ، تلآلو برق چشمانشاטּ ، صدای آرامشاטּ...

اصلِ کار : " تپش ِ قلبشـآن ... "

انگار که یک دنیا آرامش را به رگ و ریشه ات تزریق میکند ...

و آنقدر عزیزند ، آن قدر بکرند که

دلت نمی آید حتی یک انگشتت هم به آنها بخورد...

میترسی تمام شوند و تو بمانی و یک دنیا حسرت...

بعضی ها .... بودنشاטּ ، همین ساده بودنشاטּ ، همین نفس کشیدنشاטּ ،

یک عالمه لبخـ :) ـند می نشاند روے گوشه لب ِ مـآטּ ...

اصلـآ خدا جاטּ :

در خلقت بعضی ها سنگ ِ تمام گذاشته ای ...!!!

سـآیه شان کم نشود از روزگارماטּ .... :)

و من چقدر دوست دارمـ این " بعضی هـآ را ..... "

تاريخ سه شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۳سـاعت 16:51 نويسنده مَریـ❤ـمـ بــآنـو|